|
درباره وبلاگ ![]() من مليحه ام . متولد سوم آبان 1377 عاشق عمو پورنگ ، اميرمحمد ، سهند ، متین و فوق برنامه شون هستم ! اين وبلاگ رو هم براي طرفداراي اونا ساختم ... پیوندهای روزانه پيوندها |
نوشته هاي عمو پورنگي !
عمو جون دوستت دارم !
دوشنبه دوم آذر 1388 :: :: نويسنده : مليحه
من دوباره خواب عمو رو ديدم ! شب هم به فوق برنامه فكر نميكردم ! نميدونم چرا اينجوري شد !!! خواب ديدم عمو اومده به مدرسمون . ميخواد برنامه اجرا كنه . عمو طبقه ي بالا هستش . ميخوان برنامه رو ضبط كنن . به هيچ كدوم از بچّه ها هم اجازه نميدن برن عمو رو ببينن . فكر كن عمو همين بقله نميتوني ببينيش ! چه حسّ بدي داشتم . يكدفعه اي معلّممون گفت : بياين براي عموپورنگ پيتزا درست كنيم !!! همه از تعجّب با چشاي گرد به معلّممون نگاه كردن يكي گفت : آخه چه جوري براش ببريم بالا !؟ خانممون گفت : ميديم به خانوم . . . نفهميدم چي گفت . ولي يكي اومد ، پيتزارو گرفت ورفت . اومد پايين . كلاس شلوغ بود . منم رفتم بيرون . يه لباس مثل لباس اون خانمه روپوشيدم . رفتم جلوي در كلاسمون . درزدم وگفتم : من خانوم . . . هستم ! گفتن چيكار داري ؟ گفتم : آقاي فرضيايي كمي پيتزاي ديگه خواستن ! گفتن : فرضيايي كيه ؟ گفتم : عموپورنگه ! گفتن : بيا اندازه ي يه عدس براشون مونده . اينو بگير وبرو ! منم گرفتم واز پلّه ها رفتم بالا ! اينگار داشتم از پلّه هاي بهشت ميرفتم بالا ! يه كيفي داد !!! از مدرسه به خونه اومدم . توراه داشتم به نگاه عمو به من كه در حال فراربودم فكر ميكردم . به خونه رسيدم . ديدم يكي توخونه نشسته و ميگه عموپورنگه ! من تعجّب كردم ! چون اندازه ي يه نخودم شكل عمو نبود !!! با خودم گفتم : اين اصلاًعموپورنگ نيست !!! چون چاقه!،ريش و سييل داره!، موهاي بلند داره! ، اينقدر چاقه نميتونه از جاش تكون بخوره !!!!!!!!!!! داشت ميرفت . منم بهش شك كردم . موقعي كه كسي حواسش بهم نبود ، رفتم تعقيبش كنم . ديدم رفت پيش عموپورنگ !!! جاخوردم !!! يعني همكار عموهست ؟ دست عمويه جعبه هم بود .
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 :: :: نويسنده : مليحه
يه سؤال جالب امروز ازتون دارم : به نظر شما عمو پورنگ در يك فيلم جد ّي چه نقشي را ايفا ميكند ؟ (اعتراف ميكنم اين كمترين آپم بود !) سه شنبه نوزدهم آبان 1388 :: :: نويسنده : مليحه
من جمعه يه خواب عجيب ديدم . اگه هر كي تعبيرشو ميدونه ، بهم بگه. (ببخشيد كه متنم مثل مرضيه (مينوجون )شده!)
من خواب ديدم دوباره به برنامه ي عمو پورنگ رفته ام . دكور برنامه هم به كلّي عوض شده. من هم دارم گريه ميكنم . نميدونم كي منو آورد جاي امير محمد ! همونطور كه داشتم گريه ميكردم ، يه چشمي به امير محمد نگاه ميكردم . اون دستشو گذاشته بود زير چونه اش و داشت با اخم منو نگاه ميكرد . عمو ، سهند ومتين هم داشتند برنامشونو اجرا ميكردن وهيچ توجّهي هم به من و امير محمد نميكردن !!!!!!!!
|
||